دختر زبون دراز

متن مرتبط با «دفتر عشق من و همسرم» در سایت دختر زبون دراز نوشته شده است

ذوستشون داریم و دوستمان دارند ولی

  • نیلوبلاگ

    ذوستشون داریم و دوستمان دارند ولی ماهی داخل  آکواریوممون هی می خواست یه چیزی بهم بگه .تا دهنشو وامی کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه .دست کردم تو آکواریوم درش آوردم.شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن .دلم نیومد دوبارهبندازمش اون تو. اینقده بالا پایین پرید خسه شد خوابیـــد .دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چند ساعته بیدار نشده یعنی فکرکنم بیدار شده دیدهانداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب ؟؟.................. این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمون...

    ادامه مطلب
  • امنیت زنان در ایران باستان

  • نیلوبلاگ

    فره ورتیش دومین پادشاه ایران از دودمان مادها و فرزند دیاکو بود . بامدادان بر دیوار دژ کاخ فراز آمده به خانه های مردم هگمتانه می نگریست هنوز بسیاری در بستر خویش آرمیده و زندگی در شهر جریان نیافته بود فرمانروا به لب دیوار دژ آمده و به پایین نگریست در پای دیوار زنی را دید که بر خاک های پای دژ خوابیده است به دیده بان نزدیک خویش گفت این زن در اینجا چه می کند و کی به اینجا آمده ؟ دیده بان گفت بسیاری از شبها زنهای تنها در پای دژ می خوابند چون اینجا امنیت هست و کسی آنها را آزار نمی دهد . فرمانروا گفت مگر آنها زندگی ندارند . نگهبان گفت بسیاری از آنها بیوه اند و یا سرپرستی ندارند همسرانشان یا در جنگ کشته شده اند و یا بیماری جانشان را گرفته . فره ورتیش رایزن پیرش را خواست و جریان را برایش باز گو نمود ....

    ادامه مطلب
  • دفتر عشق

  • نیلوبلاگ

    معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا…دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : (چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟ فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم ) دخترک چانه لرزانش را جمع کرد… بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت : خانوم… مادرم مریضه… اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن… اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلو...

    ادامه مطلب
  • فروتني فرياپت

  • نیلوبلاگ

    اردوان (سومين پادشاه اشكاني و فرزند تيرداد يكم) پادشاه ايران از بستر بيماري برخواسته بود با تني چند از نزديكان ، كاخ فرمانروايي را ترك گفت و در ميان مردم قدمي مي زد . به درمانگاه شهر كه رسيدند اردوان گفت به ديدار پزشك خويش برويم و از او بخاطر آن همه زحمتي كه كشيده قدرداني كنيم . چون وارد درمانگاه شد كودكي را ديد كه پايش زخمي شده و پزشك پايش را معالجه مي نمايد . مادر كودك كه هنوز پادشاه را نشناخته بود با ناله به پزشك مي گفت خدا پاي فرزند پادشاه را اينچنين نمايد تا ديگر اين بلا را بر سر مردم نياورد . پادشاه رو به زن كرده و گفت مگر فرزند پادشاه اين بلا را بر ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    دفتر عشق | دفتر عشق مهدی لقمانی | دفتر عشق ستار | دفتر عشق جدید | دفتر عشق مهدي لقماني | دفتر عشق من | دفتر عشق تو را بستم | دفتر عشق شهریار ابراهیمی | دفتر عشق من و همسرم | دفتر عشق شاملو